رعد و برق
ايستاده بودي
بالاي آن تپه سبز
نفس كشيدم آرام
در" ابر و باد" بيتابي كرد
فيروزههاي بالا دست
رعد و برق آمد
پرندهها لابه لاي شاخهها خزيدند
نفس كشيدم آرام
تو رفته بودي
و بوي باروت ميداد علفها
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۰ ساعت 14:53 توسط کاظم حمیدی
|