نشر این نبشته بدون ذکر منبع و نام نویسنده جواز ندارد.

داد نورانی؛ رونامه نگار روشنفکر و یکی از  منتقدان جدی سیاست‌های دولت افغانستان در اثر حمله قلبی عصر روز چهار شنبه، 22 ماه سرطان 1390 خورشیدی در کابل ( شفاخانه وزیر محمد اکبرخان) به عمر 55 سالگی داعی اجل را لبیک گفت. داد نورانی، فرزند نور محمد به سال 1335 در "مرکز ولایت فراه" در خانواده روشنفکر و دانش پرور دیده به جهان گشود، او تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در لیسه عالی ابو نصر فراهی به پایان رساند. او پس از سپری نمودن امتحان کانکور شامل پوهنحی طب پوهنتون کابل گردید. او همانند بسیاری از روشنفکران و نخبگان با تحولات سیاسی و تغییر رژیم در کشور، مجبور به ترک وطن شد. نورانی در دنیای مهاجرت نیز دست از اطلاع رسانی و انتقاد بر نداشت. نورانی به دلیل مطالعات عمیق سیاسی، در حوزه سیاست صاحب نظر بود. او همفکرانش را در عالم مهاجرت نیز از دست نداد. نورانی حتا با بسیاری از سیاست مداران مطرح کشورهای منطقه ( که امروز در تحولات کشورهای شان نقش مهم دارند) در ارتباط بود و با آنان روی مسایل مختلف به بحث و مناظره می پرداخت. دادنورانی در دیار هجرت در صف مبارزان سیاسی کشور علیه نظام وقت فعالیت های سیاسی، فرهنگی و علمی داشت و در عرصه تعلیم و تربیت فرزندان کشور تلاش های خستگی ناپذیزی را انجام داد. او شاگردان زیادی را با  روحیه وطن پرستی آموزش و تربیت نموده و آنان را برای خدمت به وطن و ترویج روحیه وطندوستی تقدیم جامعه نمود. نورانی در دوران مهاجرت اتحادیه محصلان افغانستان را در تهران اساس گذاشت. او از سال 1980- 1983 مسئولیت این اتحادیه را به عهده داشت. او ضمن فعالیت های گروهی نشریه ای را به نام "صدای افغانستان" در همین سالها در تهران منتشر می کرد. او از سال 1983- 1986 مسئول کورس آموزشی تاریخ ادبیات افغانستان در ولایت زاهدان ایران بود.   البته او پیش از مهاجرت به پاکستان در آن سال ها؛ یعنی از 1998- 1990 مسئول "شفاخانه استقلال" در کنر و نورستان بود و از این طریق به هموطنانش خدمات صحی را فراهم می ساخت. نورانی پس از مدتی ایران را به مقصد پاکستان ترک نمود و به جمع مهاجران افغان مقیم پاکستان پیوست و از 1990- 1993 به حیث مدیر مسئول مجله" فرهنگ فردا" در پشاور ایفای وظیفه نمود. نورانی در پاکستان نیز لحظه ای از آموزش فرزندان مهاجر افغان غفلت نکرد و از سال 1993- 1997 مسئولیت لیسه های " نسیمه" و " قباد" را در جلوزی پشاور به عهده داشت. نورانی به شعر و ادب علاقه خاص داشت. او از 1997- 2001  در زاد گاهش ولایت فراه به سر برد و در این سال ها مسئولیت اتحادیه شعر و ادب را در ولایت فراه پیش می برد. پس از تحولات سیاسی در کشور به سال 2002 ولایت فراه را ترک نمود و در کابل اقامت گزید. او از سال 2002 به این طرف در کابل مسئولیت های زیر را به عهده داشت: -          از 2002- 2005 مدیر مسئول هفته نامه روزگاران -          از 2005- 2006 مدیر مسئول هفته نامه ترقی -          از سال 2006 تا آخرین روزهای زندگی ... مدیر مسئول هفته نامه پیشرو و ویراستار کلید گروپ بود. او در کنار این مسئولیت ها مقالات و تحلیل های زیادی را در رسانه های مختلف کشور نشر می کرد. دادنورانی، پس از سقوط طالبان به وطن برگشت و فعالیت های سیاسی و فرهنگی اش را در داخل کشور آغاز نمود. او برای تغییر افکار عمومی و روان خسته مردم، تنها  راه توسعه سیاسی و فرهنگی را استفاده از سلاح قلم دانست. او خشونت ها و منازعات چند دهه اخیر را در کشور به شدت تقبیح می کرد و در نوشته های انتقادی اش همواره از راهکارهایی خرد ورزانه را پیشنهاد می کرد. او شخصیت چندی بعدی داشت؛ کسی که هیچگاه نفس خود را به خاطر به دست آوردن مادیات و رسیدن به مقام و منصب خار نکرد. او سر تسلیم ناپذیر داشت و از محافظه کاری و روحیه معامله گری به شدت نفرت داشت. افکار و اندیشه های نورانی تنها در مقالات انتقادی اش خلاصه نمی شود. او برخی از دردهایش را در قالب شعر بیان نموده و برای تایید این گفته ها کافی است که نگاهی به اشعار سیاسی و انتقادی نورانی داشته باشیم. او شعر را برای تفنن و سرگرمی به کار نبست، شعر برای او ابزاری بود برای بیان دیدگاه و عقایدش. نورانی از دامن زدن به مسایل زبانی، قومی، ایدیولوژیکی به شدت انتقاد می کرد. او طرف دار شکیبایی و زندگی مسالمت آمیز  مردم افغانستان بود.

این روشنفکر منتقد با رسانه های مختلف افغانستان همکاری داشت. مصاحبه ها و نظریه هایش در رسانه های افغانستان جایگاه خاصی داشت. او از مسایل جاری افغانستان و منطقه تحلیل های کارشناسانه داشت و نظریاتش بسیار دقیق و کار شناسانه بود. داد محمد نورانی از جمله چهره های شناخته شده عرصه سیاسی و فرهنگی  در تاریخ معاصر کشور بود. او هیچگاه در بحث ها و سخنرانی هایش از حقایق چشم پوشی نمی کرد و بربیان واقعیت ها ( که منعکس کننده دردهای مردم ستمدیده افغانستان بود) تاکید می‌کرد و به هموطنان زجرکشیده خود عشق می ورزید.