رضا اسماعیلی، در مقاله« مولفه‏های شعر مفهومی» این گونه شعری را معنامحور دانسته، به این باور است که فرم، واژگان و دیگر آرایه‏های ادبی، به منظور رساندن معنا و انتقال بهتر مفهوم به مخاطب به كار گرفته می‏شوند. تمام عناصر شعری در خدمت معنا قرار می‏گیرند تا مخاطب به سادگی بتواند خود را در آیینه شعر پیدا كند. 

برخلاف شاعران پست‏مدرن( كه معناگریزند)، شاعران مفهومی در كوتاه‏ترین جمله، شیواترین و مهم‏ترین مفهوم را منتقل كنند.

 

دوری از اشرافیت زبانی و فخامت كلامی از ویژگی‌های دیگر شعر مفهومی است. برخی فكر می‏كنند، شعر ویژه اشرافیت فرهنگی است، مردم عادی نمی‏توانند از شعر چیزی بفهمند، ولی در شعر مفهومی این طرز تفكر مردود است.

 

عینی‏گرایی و واقعیت‏نگری، از مولفه‌های شعر مفهومی است. برخی از شاعران به پیمانه‌یی شعر را انتزاعی ساختند، حتا خوانندگان باسواد و فهم شعری نمی‌توانند از میان انبوه استعاره، كنایه و نمادهای پچیده به مفهوم شعر دست پیدا كنند.

 

شعرهای انتزاعی، به  دلیل نداشتن مصداق عینی در جامعه، نمی‏تواند مخاطب پیدا كند. انسان امروز با شعری می‏تواند ارتباط برقرار كند كه نمادهای زندگی عصر خود را در آن ببیند. اگر شاعر بیاید آسمان و زمین را به هم پیوند دهد، ولی از واقعیت‌های عینی جامعه و نیاز مردم عصر خود چیزی نگوید، با بحران مخاطب مواجه می‏گردد و  شاعر در انزوای خودش می‌میرد.

 

شعر مفهومی پیوند نا گسستنی با مردم دارد و این پیوند حالت جاده یك طرفه را به خود ندارد؛ بل به تدریج این جاده دو طرفه می‏شود و مردم نیز با شعر زندگی می‏كنند و در لحظه‌های تلخ و شرین زندگی، با شعر نفس می‌كشند.

 

به این ترتیب، عمده‏ترین هدف شعر مفهومی( كه ارتباط و پیوند عمیق با مردم است) تامین می‌گردد، شاعر مفهومی به مخاطب می‌اندیشد و این مخاطب‏اندیشی، با دست‏آورد بزرگ مردمی همراه و همگام می‏شود. در این گونه‌شعری، شاعر دیگر از بحران مخاطب رنج نمی‏برد. چون دست شعرش را گرفته وارد زندگی مردم شده است. شعرش را برای مردم معرفی كرده است.

  چرا شعر مفهومی؟  پس از آن‏که نیمای بزرگ، پیشنهادهایی را برای تغییر در ساختار شعر مطرح کرد، ساختار عروضی شعر کلاسیک را به عنوان تنها معیار شعر نپذیرفت.  

ما شاهد تغییرهای زیاد در ساحت شعر بودیم، پس از تولد شعر نیمایی گونه‏های دیگری در قالب سپید، موج نو، شعر آزاد و... پدید آمد؛ اما این گونه‏های شعری هیچ‏گاه قانونمند و ساختارمند نشدند.

 

هرکسی درباره گونه‏های شعر آزاد چیزی گفتند و چیزهایی نبشتند، ولی این چیزها، کمتر توانستند به معیاری شدن شعرهای جدید کمک کنند.

 

امروز ما شاهد بی‏شمار شاعرانی هستیم که بدون آموزش و فراگیری قواعد ساختاری و دستوری شعر کلاسیک، یک نفس چیزهای می‏نویسند و با نام و عنوان شعر آزاد و... در بازار ادبیات عرضه می‏کنند؛ اما به رغم کثرت این شعرهای به اصطلاح آزاد، کمتر شعری توانسته، مخاطب‏یابی کند و در ذهن خواننده جاه و جلالی پیدا کند.

 

شاعرانی را سراغ داریم که زمین و آسمان را به هم بافته‏اند و چیزهایی در قالب شعر گفتند و عرضه کردند، ولی با دریغ و درد باید بگوییم که اینان نتوانسته‏اند، کاشف درد مشترک انسان باشند، نتوانسته‏اند احساس و عاطفه انسانی را در شعرهای شان منعکس کنند. برخی با شعار شعر پست‏مدرن وارد بازار شدند، برچسب پست‏مدرن را بر یافته‏های فکری و خیالی‏شان زدند و هیچ معیاری را در کار شان به رسمیت نشناختند و....

 

برخی نیز با بر افراشتن پرچم شعر فرمی و ساختاری، معنا و محتوا را قربانی نمودند، با این وصف امروز  تنها راه بازگشت شعر به معنا و بازگشت معنا، در متن مردم این است که هویت شعر مفهومی بازشناسی کنیم، بدون این‏که در ساختار و قالب گونه‏های شعری تغییر بیاوریم، محتوای قالب‏های شعر را خانه‏تکانی کنیم و در این ظرف‏های فاخر، غذاهایی به مردم عرضه کنیم که مطابق ذوق، سلیقه و نیازهای‏شان باشد.

 

به عنوان حسن ختام این نبشته باید تاکید کنم که  در شعر مفهومی همان‏گونه که از نامش پیداست، تنها در مفهوم و محتوا تغییر صورت می‏گیرد.

 

در شعر مفهومی این ظرفیت وجود دارد که بتواند در تمام قالب‏ها و گونه‏های شعری گسترش پیدا کند. شعر مفهومی به همان پیمانه‏یی که می‏تواند در بطن شعر کلاسیک خودش را نشان دهد به همان مقیاس قادر است که در شعر، نیمایی، سپید، موج نو و... تبارز نموده و کشتی توفان زده شعر معاصر را از بحران مخاطب نجات دهد.