نکته هایی در باره شعر مفهومی
برخلاف شاعران پستمدرن( كه معناگریزند)، شاعران مفهومی در كوتاهترین جمله، شیواترین و مهمترین مفهوم را منتقل كنند.
دوری از اشرافیت زبانی و فخامت كلامی از ویژگیهای دیگر شعر مفهومی است. برخی فكر میكنند، شعر ویژه اشرافیت فرهنگی است، مردم عادی نمیتوانند از شعر چیزی بفهمند، ولی در شعر مفهومی این طرز تفكر مردود است.
عینیگرایی و واقعیتنگری، از مولفههای شعر مفهومی است. برخی از شاعران به پیمانهیی شعر را انتزاعی ساختند، حتا خوانندگان باسواد و فهم شعری نمیتوانند از میان انبوه استعاره، كنایه و نمادهای پچیده به مفهوم شعر دست پیدا كنند.
شعرهای انتزاعی، به دلیل نداشتن مصداق عینی در جامعه، نمیتواند مخاطب پیدا كند. انسان امروز با شعری میتواند ارتباط برقرار كند كه نمادهای زندگی عصر خود را در آن ببیند. اگر شاعر بیاید آسمان و زمین را به هم پیوند دهد، ولی از واقعیتهای عینی جامعه و نیاز مردم عصر خود چیزی نگوید، با بحران مخاطب مواجه میگردد و شاعر در انزوای خودش میمیرد.
شعر مفهومی پیوند نا گسستنی با مردم دارد و این پیوند حالت جاده یك طرفه را به خود ندارد؛ بل به تدریج این جاده دو طرفه میشود و مردم نیز با شعر زندگی میكنند و در لحظههای تلخ و شرین زندگی، با شعر نفس میكشند.
به این ترتیب، عمدهترین هدف شعر مفهومی( كه ارتباط و پیوند عمیق با مردم است) تامین میگردد، شاعر مفهومی به مخاطب میاندیشد و این مخاطباندیشی، با دستآورد بزرگ مردمی همراه و همگام میشود. در این گونهشعری، شاعر دیگر از بحران مخاطب رنج نمیبرد. چون دست شعرش را گرفته وارد زندگی مردم شده است. شعرش را برای مردم معرفی كرده است.
چرا شعر مفهومی؟ پس از آنکه نیمای بزرگ، پیشنهادهایی را برای تغییر در ساختار شعر مطرح کرد، ساختار عروضی شعر کلاسیک را به عنوان تنها معیار شعر نپذیرفت.ما شاهد تغییرهای زیاد در ساحت شعر بودیم، پس از تولد شعر نیمایی گونههای دیگری در قالب سپید، موج نو، شعر آزاد و... پدید آمد؛ اما این گونههای شعری هیچگاه قانونمند و ساختارمند نشدند.
هرکسی درباره گونههای شعر آزاد چیزی گفتند و چیزهایی نبشتند، ولی این چیزها، کمتر توانستند به معیاری شدن شعرهای جدید کمک کنند.
امروز ما شاهد بیشمار شاعرانی هستیم که بدون آموزش و فراگیری قواعد ساختاری و دستوری شعر کلاسیک، یک نفس چیزهای مینویسند و با نام و عنوان شعر آزاد و... در بازار ادبیات عرضه میکنند؛ اما به رغم کثرت این شعرهای به اصطلاح آزاد، کمتر شعری توانسته، مخاطبیابی کند و در ذهن خواننده جاه و جلالی پیدا کند.
شاعرانی را سراغ داریم که زمین و آسمان را به هم بافتهاند و چیزهایی در قالب شعر گفتند و عرضه کردند، ولی با دریغ و درد باید بگوییم که اینان نتوانستهاند، کاشف درد مشترک انسان باشند، نتوانستهاند احساس و عاطفه انسانی را در شعرهای شان منعکس کنند. برخی با شعار شعر پستمدرن وارد بازار شدند، برچسب پستمدرن را بر یافتههای فکری و خیالیشان زدند و هیچ معیاری را در کار شان به رسمیت نشناختند و....
برخی نیز با بر افراشتن پرچم شعر فرمی و ساختاری، معنا و محتوا را قربانی نمودند، با این وصف امروز تنها راه بازگشت شعر به معنا و بازگشت معنا، در متن مردم این است که هویت شعر مفهومی بازشناسی کنیم، بدون اینکه در ساختار و قالب گونههای شعری تغییر بیاوریم، محتوای قالبهای شعر را خانهتکانی کنیم و در این ظرفهای فاخر، غذاهایی به مردم عرضه کنیم که مطابق ذوق، سلیقه و نیازهایشان باشد.
به عنوان حسن ختام این نبشته باید تاکید کنم که در شعر مفهومی همانگونه که از نامش پیداست، تنها در مفهوم و محتوا تغییر صورت میگیرد.
در شعر مفهومی این ظرفیت وجود دارد که بتواند در تمام قالبها و گونههای شعری گسترش پیدا کند. شعر مفهومی به همان پیمانهیی که میتواند در بطن شعر کلاسیک خودش را نشان دهد به همان مقیاس قادر است که در شعر، نیمایی، سپید، موج نو و... تبارز نموده و کشتی توفان زده شعر معاصر را از بحران مخاطب نجات دهد.