به سگي مانندي

كه پايش وسط جاده مانده باشد

و رهگذران

سنگي سرخوشانه

نثارش كرده باشند

شايد اين زخم

نام ديگرش زندگي است

كه هر روز آوار مي‌شود تنت را

و شب‌ها دود می‌شوی

در نفس سوخته‌ی "كابل"

بي‌آنكه حرارتي باشي

بر دستان يخ‌زده‌ی كودكان اسپندي