عبدالقیوم بیسد؛ از پیش‌گامان تیاتر افغانستان پس از 70 سال فعالیت‌های فرهنگی- هنری به عمر 85 سالگی با جهان بدرود گفت، تیاتر و جامعه فرهنگی را به سوگ نشاندhttp://bakhtarnews.com.af/dari/media/k2/items/cache/b980d0e505bda269b5204efea53f4b77_XL.jpg.

کسی که بیش از نیم سده برای اعتلای فرهنگ و هنر زیست و خون دلش را به پای درخت نوپای تیاتر افغانستان  ریخت و به‌رغم مشکلات اقتصادی - مالی تا نفس‌ آخر، قناعت پیشه کرد و با عزت و کرامت زیست. کسی که بیش از نیم سده شاهد رنج و درد مردمش بود و برای بیان این همه درد راهی را  جز "هنر" انتخاب نکرد.

تیاتر، شعر و نوشتن جزو جدایی ناپذیری از زندگی او بود.

 اکنون او در میان ما نیست و روح بلند او نتوانست بیش از این شاهد، این همه رنج باشد. سال‌ها از بیماری کلیه رنج برد و در روزهای حیاتش کمتر کسی سراغ او را می‌گرفت.

این مرد بزرگ، هستی اش را برای رشد هنر و تربیت هنرجویانی که عطش دانستن داشتند، بخشید اما خود در سال‌های آخر زندگی، توان مالی نداشت که  بیماری گردن و عفونت کلیه اش را در مان کند، مسوولان فرهنگی، تنها به عیادت‌های نمایشی که باب جامعه  دروغ سالار- ماست اکتفا کردند و دست سخاوت‌مندی پیدا نشد تا بر دردهای "پدر تیاتر" کشور  مرهمی شود.

انگشت شمار نویسندگانی بودند که هرازگاهی به دیدارش می‌رفتند و یا از کارنامه و فعالیت‌های او یاد می‌کردند اما خشونت این جغرافیای نامتمدن، تاثیراتش را روی او گذاشت و او با داغ‌ها و گلایه‌های زیاد، در 14 قوس 1392 خورشیدی در خانه اش در کابل به جاودانگی پیوست.

شجاعت و مناعت طبع او زبان زد همه بود. در جغرافیایی که رنگ" تملق"، " چاپلوسی" و " تعلق" صورت و سیرت انسانی را تغییر داده است، با رفتن چهره‌هایی چون بیسد" شهر از وجود رادمردانی که به پای خوکان زر هنرشان را نریزند، خالی می‌شود.

کارنامه استاد بیسد درخشان  و بی‌بدیل است و خدمات او را هیچ وجدان بیداری فراموش نمی‌کند، حق و حقوقی را که به گردن جامعه فرهنگی دارد، نمی‌شود انکار کرد.

سخن در باره‌ی او فکر پالوده می‌خواهد، کسی که با فراموشی رنج خود، لبخند را به مردم هدیه می‌کرد و تفکر اصلاحی و انتقادی‌اش را بدون هیچ هراسی در قالب تیاتر به افکار عامه منقل می‌کرد.

بی‌هیچ ترسی، شجاعانه وضعیت جامعه را به نقد می‌کشید  و با تیاتر و تمثیل " امر به معروف و نهی از منکر" می‌کرد. جامعه‌یی که به نام دین و آیین، تیشه به ریشه " معروف" می‌زند و  در جنگل " منکرات" خشونت و دهشت را ترویج می‌کنند.

 بیسد در چنین وضعیتی،  بی‌باکانه بر ابرهای متراکم منکراتی که بر سر مردم سایه انداخت بود  می‌تاخت و شجاعانه روی صحنه می‌رفت و زبان به نقد "منکرات" می‌گشود.

 بیسد، بیش از شصت سال  از عمرش را صرف تیاتر، نمایشنامه نویسی، تدریس و اجرای تمثیل‌ کرد تا آنجا که از خود جدا شده و به هنر پیوسته بود.

"خود"ی که با ویژگی‌های احساسات و عواطف و سود و زیان شخصی تعریف می‌شود و می‌تواند دست و پای آدم را محدود کند. این رهایی از خود در کارنامه در خشان او موج می‌زند.

خاطره‌ی استاد بیسد در باره مرگ دخترش بیانگر رهایی او از "خود" و پیوستن به خلق است.

 استاد در مصاحبه با یکی از رسانه‌های کشور، خاطره‌یی را نقل کرده است که دختر هشت ساله اش در مسیر جلال آباد- کابل در حادثه ترافیکی کشته می‌شود و استاد با بدن بی‌جان دخترش به کابل می‌رسد. برنامه چنین بوده که عصرهمان روز استاد باید در مراسم بزرگداشت از آنتوان چخوف – رمان نویس شهیر روس- اجرای زنده داشته باشد.

استاد، در آن وضعیت حساس و دردآود نمی خواهد دعوتنامه را رد کند و رسالت هنری‌اش را انجام ندهد؛ گریه‌ها و غم بزرگ از دست دادن دخترش را برای لحظاتی پنهان می‌کند، روی صحنه، می‌رود و نقش کمدی- شاد را اجرا می‌کند. لحظه‌یی که باید می‌گریست او می‌خندد و با این اجرا، گل لبخند را به  شهروند کشور هدیه می‌کند؛ امری که تصورش کار ساده‌یی نیست، کسی که جگره گوشه اش را از دست داده باشد کمتر پیش میاید که با چنین ایثار و شجاعت، بخاطر مردم روی احساسات  و عواطف شخصی پا گذاشته و به خشنودی خلق بیندیشد. بیسد، شعار نمی‌داد و عمل می‌کرد.

بیسد از مقطع نوجوانی گرایش خاصی به هنرهای تمثیلی داشت و آرزوداشت که روزی بتواند  وارد این عرصه شود. این آرزو با حضور وی در در نمایش تراژیک " میراث" اثر عبدالرشید لطیفی نمایشنامه نویس افغان تحقق یافت.

اکنون میراث او کارگردانی بیش از 300 نمایشنامه از نویسندگان معروف، ملودرام‌های رادیویی، آثار پژوهشی، نزدیک به دوصدافسانه‌ برای کودکان، شعرها و تصنیف‌هایی هستند  که در کارنامه او می‌درخشند.

استاد در تیاتر و سینما پیشگام و جزو نخستین‌ها بود که وارد تیاتر و سینما شد و سهم خود را رسالتمندانه در جهت رشد و اعتلای فرهنگ تیاتر  بدرستی انجام داد.

خدمات و کارکردهای بیسد در این کوتاهه قابل بازگویی نیست و  این نبشتار، تنها می‌تواند یادکردی باشد از خدمات هنری و فرهنگی او.

در روزگاری که هنر و هنرمند صدایش شنیده نمیشد و به هنر بها داده نمی‌شد. استاد بیسد بود که آستین همت برکشید و هنر را از دام‌کده‌ی زوال و ابتذال برون کشید و گفت که تنها  تیاتر می‌تواند چهره تحریف شده انسانیت را به جامعه نشان دهد و دورنمای ابتذال و هبوط ارزش‌ها را به نمایش گذارد.

روحش شاد و یادش گرامی!