شکنندگی"تئوری زبان مادر"
ب) سانسکریت به روایت دوم:
«تیوری زبان مادر» توطیه است.
زبان باستانی در شبهقاره پاراکریت است. زبانهای محلی رایج در هند از پاراکریت مشتق شده اند و در واقع پاراکریت به رغم سرکوب دوهزارساله هیچگاه از بین نرفت و در قالب زبانهای بومی بنگالی، گجراتی، تامیلی، و.... انشعاب کرد.
“واژه” سانسکریت برای نخستین بار با کتاب حماسی” رامایانا” پس از میلاد بر سر زبانها آمد به اساس متون آشوکا، نخستین دستخط در تاریخ به زبات پاراکریت نوشته شد.
این متون به سدهی چهار پیش از میلاد منسوب است. در آن زمان رسم الخط “ دیوانگری” هم خبری نیست. تنها در متون برهمن این موضوع بازتاب داده شده درحالی که تمام متون در هند تا نخستین سدهی اول میلادی به زبان پراکریت نوشته شد و بعدها سانسکریت به شدت از پاراکریت تاثیر پذیرفت (c. 273 BC - 232 BC)
برهمنهای حاکم به منظور محو زبانهای بومی بعدها خط “دوانگری” را ابداع کردند برای این که همیشه قدرت را در اختیار داشته باشند خط دیوانگری را رسمیت دادند.
خطی که به سختی میتوان نوشت. اگر با زبانهای دیگر ده صفحه بنویسی با این خط یک صفحه با این وصف انتقال دانش و یادگیری به کندی پیش میرفت. هرکسی را یارای یادگیری این زبان نبود.
بیشتر زبانهای دنیا نظام الفباییشان از 30 تا پنجاه حرف تجاوز نمیکند اما برای یادگیری سانسکریت باید 500 شکل و علامت را یاد گرفت، این یعنی ناممکن.
“ساکا ماهاکشاتراپا” در سال 150 میلادی نخستین نسخه خطی سانسکریت را نوشت، این خط ابداعی با مشکلات زیاد دستوری و واژهگذاری همراه بود [ Bas 397-8 ].
دشواری این زبان باعث شد که به رغم مشوقهای انگلو- برهمن در عصر استعمار نویسندگان کمتر علاقه گرفتند تا به این زبان پردازند و بنویسند.
برهمنها سانسکریت را زبان خدایان دانستند و از دشواریها، بیقاعدگی و پیچیدگی آن سخن نگفتند.
میراث خدایان برهمن
برهمنها در “عصر تاریک ویدی” بدترین و بیرحمانه ترین میراث شرمآوری را به جا گذاشت. سیستم “ساتی” ، “داوری” ، “دخترکشی” و “کاست” همه از میراث شرمآورعصر برهمن است. عصری که بومیها را به بردگی گرفته شدند. زنان و کودکانشان به غلامی و بهرهکشیهای جنسی و “کار اجباری”. دوهزارسال حاکمیت برهمنها برای خودشان عصر طلایی بود اما برای بومیان و رنگینپوستان عصر برزخی.
اینها نژادپرست و فاشیستهای متعصب بودند که خود را از نژاد خدایان میدانستند و مردم طبقههای فقیر را نژاد فرودست و مورد نفرین خدایان.
اما هیچگاه تاریخ نگاران از این ستمها چیزی ننوشتند. از بیدادگریهای حاکمان برهمن هیچگاه گفته نشد. تاریخ نگارانی که از طبقه فرادست بودند همواره از برهمن به نیکی یاد کردند، با اوصافی چون مردمان با دانش، فرهیخته، فرهنگ پرور و مدیر و مدبر این تحریفها و تمجیدها به شدت چاکرانه بوده است.
این بار اما فرودستان بومی به سخن آمده اند و میخواهند آن روی دیگر سکه طلایی برهمنها و زبان ابداعی سانسکریت را نیز بخوانند. روی تاریک، خشن، متعصب و فاشیستی. مومنانی که همواره دستشان در کاسهی کشورگشایان بوده است.
اینها به پیمانهیی فضا را بر مردم بومی تاریک جلوه داده بودند و حق فکر و خوداندیشی را از مردم گرفته بودند که مردم بومی به تدریج باورشان شد که از نژاد خدایان نیستند و محکوم به این گونه زیستن شده اند. این فشارها و ستم به اندازهای شدید بوده که تا امروز هم بیشتر ساکنان شبه قاره به تقدیرگرایی و سیستم “کاست” و سنتهای نهادینه شده باور دارند و کمتر در برابر شرایط سخت زبان به اعتراض میگشایند.
نویسندگان معاصر، سیستم بردهداری و عصر بیدادگری برهمنها در شبهقاره را به مراتب دشوارتر ازعصر فراعنه مصر خوانده اند.
در جریان دو هزار سال ستم و بیدادگری، اردوگاههای کار اجباری و غارت داراییهای مردم، برهمنها به شدت فربه و ثروتمند شده بودند. معابدشان را با انبوهی از جواهرات و طلا انباشته بودند.
مالیات سنگین، حاکمان برهمن را به ثروتمندترین آدمها تبدیل کرد تا آن جا که آوازهی ثروت و دارایی راجههای هندی تا اروپا و شرق دور رفت.
طلا و جواهرات شاهان برهمن و راجههای هندی، خواب شاهان آریایی را نیز بر آشفته بودند، حملههای سلطان محمود غزنوی، بعدها نادر افشار و احمد خان ابدالی برای تصرف طلا و دستیابی به گنج و ثروت حاکمان برهمن را کسی نمیتواند منکرش شود.
در عصر استعمار، درد استمعار را برهمنها نچشیدند. شاید حس نکردند. طبقهی متمول، ثروتمند و با دانش در خدمت نظام استعماری قرار گرفت و در همدستی با حاکمان بریتانیایی لبه تیز شمشیرشان را بر مردم گرفتند.
در همین زمان بود که “ برای احیای هویت زبان سانسکریت، برنامههای زیاد و مبالغ هنگفتی را هزینه کردند اما به دلیل ماهیت استعماری و “حرامزادگی” سانسکریت این مامول برآورده نشد.
پیش از استعمار، هندشناسی در غرب به معنای دین شناسی در هند تلقی میشد. مردم ساکن در این حوزه به گونهای معرفی شده بودند که حتا ارزش شناسایی را نداشتند.
این فهم مسلط را برهمنها در تعامل با هندشناسان غربی گسترش دادند. استعمارگران وقتی آمدند تاریخ را آنگونه که برهمنها میگفتند مینوشتند. تا جایی که “ تئوری زبان مادر” را در دایرهالمعارف های جهان رسمیت دادند.
حتا در دایرهالمعارف برتانیکا و بیشتر دیکشنریهای دنیا، در توضیح سانسکریت نوشتند که “زبان مادر است” تقریباً تمام زبانهای دنیا از این زبان مشتق شده اند، غافل از اینکه خود این زبان حرام زاده است، معجونی از شکلها و الفبای بیسر و ته که یاد گرفتنش محال میماند.
روایت اول از سانسکریت را برهمنها نوشتند به همین دلیل “سانسکریت” بیعیب و نقص است. خدشهپذیر نیست و همه خوبی است.
روایت دوم اما همان فرودستانی هستند که گایاتری اسپیواک از آنها سخن میگوید، فرودستانی که امروز زبان انگلیسی میدانند و میخواهند دو هزار سال تابوی سکوت و ستم را بشکنند.
روایت دوم بیپروا و عصیانگر است. حتا ممکن است به مزاق خیلی از برهمنها و هواداران نظامهای استبدادی خوش نیاید. امروز زمان آن رسیده که “فرودستان” حنجرههای زخمیشان را فریاد کنند و آخرین “ میخ” را بر تابوت استبداد، تبعیض و انحصارگرایی بکوبند.