نام مکتب بنگال با جنبش آزادی‌خواهی علیه سلطه فرهنگی بریتانیا پیوند خورده است. در نیمه دوم سده 18  جریان‌های ناسیونالیستی در مخالفت با انستیوت آکادمی هنر که متاثر از فرهنگ غرب بود شکل گرفت. رهبری این جنبش فرهنگی را آبانیندرانات تاگور (برادرزاده رابیندرانات تاگور) به عهده داشت.

 هنرمندان هندی تلاش‌هایی جدی را به منظور نهادینه‌کردن فرهنگ بومی و سنت‌های رایج در کارهای هنری‌شان آغاز کردند و آکادمی هنر بریتانیا را وادار ساختند تا اصلاحاتی را در شیوه آموزش هنر به وجود بیاورند.

 

هنرجویان و نخبگان فکری با الهام از مکتب “موگال*” به نقاشی مینیاتور پرداختند  و آموزه‌‌های خدایان هندو و بودایی را در آثارشان به کار بردند. نمادهای روحانی و معنوی را در آثارشان برجسته ساخته و در اعتراض به آموزه‌های فلسفه‌ی ماتریالیسم  به اصالت روح در نقاشی‌های‌شان تاکید کردند. ظهور رابیندرانات تاگور در عرصه‌ی فرهنگ و ادب و هنر هند بر نسلی کامل از هنرمندان‌و نویسندگان تأثیر گذارد. عده‌ای از هنرمندان بنگال، تحت رهبری او اثر “جهانگیر ساباوالا” ملهم از خواستی هنرمندانه و تحت تأثیر جنبش ملی هند، شیوه‌ای در هنر هند بنیان نهادند که ملهم از تازگی هنر «آجنتا»،«الوارا»،«مغول» (تیموری)،«راجستان»،مینیاتورهای«پهاری»و«هنر ایرانی» و همچنین برداشت‌از نقاشی«شرق دور» بود. این شیوه به نام «مکتب بنگال» شناخته شد و بسیار زود در سراسر هند فراگیر شد. چنان که از دهه‌ی بیست به بعد، عده‌ای از مریدان‌تاگور به مدیریت مدارس مشهور و هنری در«سان تینی کتان»،«لکهنو»،«جی‌پور»، «مدارس»و«لاهور» گماشته شدند. از هنرمندان هند عده‌ای در مقابل مکتب بنگال واکنش نشان دادند و عده‌ای نیز تحت تأثیر هنر مدرن قرار گرفتند که بدون شک نمایشگاه 1922 کلکته (که در آن‌ آثار هنرمندان مدرسه‌ی«باهاوس»،کاندینسکی، پل کله، لیونل، یوهانس ایتن، فینینجر و دیگران به نمایش گذاشته شد) در این حرکت بسیار مؤثر بوده است. از دههء 1920 به بعد، سورئالیسم، اکسپرسیونیسم، کوبیسم و آبستره، سبک‌هایی‌اند که بر هنر هند تأثیر می‌گذارند؛ اما هیچ کدام ماندنی نیستند.

 

تاگور، نقاش شناخته‌شده هندی تصویری از بارت میتا(مادر هند) رسم کرد و برای او به سبک الهه‌های هندو چهار دست نقاشی کرد. او این اثر را به عنوان نمادی از فرهنگ ملی هند ارایه داد و بعدها در مخالفت با سلطه‌ی فرهنگی غرب، تلاش‌هایی را به منظور اتحاد فرهنگی با برخی از کشورهای شرق دور از جمله جاپان آغاز کرد تا مودل هنر”پان آسیانیزم”* را  سامان دهد.

 

مکتب بنگال، در 1920 نقش هواداران هنر غربی را کم‌رنگ ساخت و پس از استقلال هند، این جریان هنری تلاش‌های سازمان‌دهی شده و هدفمندی را به منظور آزادی از سبک هنری اروپا آغاز کرد. این جریان به منظور نهادینه ساختن فرهنگ بومی هند تلاش‌های زیادی را انجام داد، بویژه پس از استقلال اقتصادی و آزادی هند از سلطه غرب، هنرمندان هندی با آزادی تمام ایده‌های‌شان را به تصویر کشیدند و در نمایشگاه‌های جهانی در کشورهای مختلف بویژه اروپا و امریکا به نمایش گذاشتند. این حرکت‌های ملی‌گرایانه به منظور معرفی هنر هند به جهان تا اندازه‌ی زیادی در کاهش حقارت تاریخی هنرمندان هندی تاثیرگزار بود.

 

در واقع پس از آزادی هند در سال 1948 هنرمندان و روشنفکران جنبش آزادی‌خواهی هند، گام‌های بلندی را در راستای معرفی هنر نقاشی هند به جهان برداشتند.

 

البته در این میان، شماری از هنرمندان هندی مانند جامینی رای سبک‌های اروپایی را در نقاشی رنگ روغن آموخته بودند. او بعدها با سبک هنری اروپایی و مکتب بنگال سر مخالفت گذاشت.  جامینی رای به فرهنگ بومی و سنت‌های رایج در هند علاقمند شد و به دهکده‌های دوردست هند رفت و تلاش کرد تا سوژه‌هایش را از فرهنگ عامیانه مردم انتخاب کند. او با الهام از مکتب هنر قومی بنگال، بیش از نیم قرن به‌طور مداوم سبک خاص خود را دنبال می‌کرد و به عنوان استاد این سبک باقی‌ماند.

 

هنگامی که پیشروان هنر انتزاعی چون واسیلی کاندینسکی، موندریان، پل کله، کازیمیر مالویچ، برانکوزی و هانس آرپ اعلام کردند که آثارشان الهام گرفته از منابع روحانی شرق بوده است و بویژه از تعالیم دینی و معنوی هند تأثیر گرفته‌اند، عده‌ای از هنرمندان هند تلاش کردند تا از میراث فرهنگی خود الهام گیرند.

 این‌توجه ناگزیر به سمت حوزه هنر”تانتریک”( که تا آن زمان کمتر مورد توجه‌هنرمندان قرار گرفته بود) رهنمون می‌شود. آثار هنرمندانی چون ج.ر. سانتوش، بیژن ده، ام پراکاش، پرافولاموهانتی مامتانی و...تأثیر از این حوزه‌ی هنری دارد و به طور کلی هنر بومی هند با آن گرایش‌های گویاگری و عرفانی خود، همیشه در دوره‌های مختلف هنری حتا در دوره‌ی هنرهای معاصر و مدرن، اصالت‌خود را حفظ می‌کند و همین به آثار هنری هند هویت می‌بخشد.

 

 در کلیت امر، آموزشگاه‌های هنری،  پس از استقلال ، زمینه‌ی دسترسی هنرمندان را به امکانات و و سایل روز فراهم می‌کرد. هنرمندان در این مراکز هنری  با فنون  جدید آشنا شدند. درآثار هنری‌شان فرهنگ بومی، سنت‌ها  و طبیعت سرشار از زیبایی هند را به تصور کشیدند. آنان با برگزاری نمایشگاه‌های هنری در معرفی آثارشان به جهان نیز سهم عمده گرفتند.

 

نقاشان سکولار و ترقی‌خواه

 

در نیمه سده بیست،  هند صاحب نظام دموکراتیک ملی شد.  کنگره ملی، اداره شبه قاره را  به دست گرفت. در جریان دهه‌های نخست پس از استعمار، نخبگان هندی در تلاش بودند تا برای نظام جدیدشان هویت و شناسنامه تازه‌ای معرفی کنند. هنرمندان جویای هویت،  شاخص‌هایی را برای  هویت‌یابی مشخص کردند. آنان از  کارکرد و پیامدهای سیاسی این کار نیز با خبر بودند و می‌خواستند هویت فرهنگی‌شان را با روند سیاسی کشور همگام سازند.

  نویسندگان و هنرمندان، افکار و اندیشه‌های شان را به عنوان چهره‌های مدرن و سکولار تبارز دادند. البته در این میان برخی از چهره‌های محافظه‌کار نیز بودند که در صدد حفظ و پاسداشت فرهنگ باستانی و سنت‌های کلاسیک بودند.

 

اما شماری از مدرنیست‌های سکولار، تلاش‌های ویژه‌ای را برای پیمودن مسیر پر فراز و نشیب مدرنیته  آغاز کردند.

 

این هنرمندان چپ‌گرا به رهبری و مدیریت شماری از چهره‌های سرشناس هنری، اهداف و استراتیژی‌شان را مشخص و در 1930 و 1940 این افراد که دارای گرایش کمونیستی بودند فعالیت‌های فرهنگی‌شان را در هند شروع کردند.  اعضای این جنبش هنری کمونیستی نخبه‌گان عرصه تیاتر، نویسندگان ترقی‌خواه و کارشناسان هنرهای دیداری بودند.

 

اف ان سوزا،  ام اف فدا حسین و شماری دیگر از بنیان‌گذاران این جنبش بودند که به نام جنبش ترقی‌خواهی مومبای نیز یاد می‌شود.

 

این جنبش سکولار، چپی‌های مخالف مکتب نقاشی بنگال بودند. اهداف و برنامه ‌ای این گروه را پیروی از سبک‌های هنری غرب، مکتب‌های هنری‌ای که در سده 19  و بیست در غرب شکل گرفت تشکیل می‌داد.

 

در 1947 این گروه آوانگارد، با الهام از سبک‌های هنری غرب به نقاشی کوبیسم، سورریالیسم، اکسپرسیونیزم و میتویزم( نخستین‌گرایی) رو آوردند.

 

این‌ها با شجاعت تمام  از مرز سنت عبور کردند و بدون توجه به تابوهای  رایج در هند، آثارشان بر بسیاری از باورهای دینی و سنت بومی تاختند.

 

در پیوند با این تابوشکنی ، سال سوزا برنده‌ی جایزه بین‌المللی نقاشی “رسوایی ایروتیک” و نقاشی‌های تابوشکن دینی شد.

 

البته همزمان با فعالیت‌های این جنبش، شماری از نقاشان هندی در تلاش بودند تا بین سنت و مدرنیته پل بزنند و آثاری هنر‌ی‌با تلفیقی از سنت و مدرنیته خلق کنند. کی جی سرامنیان و شماری از هواداران مدرسه‌ی نقاشی رابیندارانات تاگور از این اصول پیروی می‌کردند.

 

فرانسیس نیوتن سوزا گروه ترقی‌خواهی مومبای را اساس گذاشت و  سبک جنبش آوانگارد جهانی را در هنر هند تقویت کرد. او در 1949  به لندن رفت تا به عنوان نخستین ستاره‌ی بین‌المللی هند شناخته شود.

 

مقبول فدا حسین که به نام ام اف حسین نیز شهرت دارد تأثیر زیادی بر یک نسل از هنرمندان این کشور برجاگذاشت. او از چهره‌های برجسته‌ی هنری هند در سده‌ی بیست بود که در 1915 در هند متولد شد و یکی از پردستاوردترین و پرکارترین هنرمندان هند به شمار می‌رود. او کسی بود که آثار هنری اش در سطح جهان در جریان هفته در ردیف پرفروش ترین آثار قرار داشت. او یکی از اعضای اصلی جنبش هنری ترقی‌خواهی مومبای بود. جنبشی که توسط او. اف ان سوزا، سید حیدر رضا و شماری از هنرمندان برجسته اساس گذاشته شد.

 

ام اف حسین کسی بود که ماهنامه “فوربس” امریکایی او را پیکاسوی هند نامید. اولین فلم هنری او “ در چشم یک نقاش” در 1968 برنده جایزه‌ی خرس طلایی از جشنواره فلم برلین شد. شماری از نقاشی‌های جنجال‌برانگیز او تا بیش از دوملیون دالر به مزایده گذاشته شد. یکی از کارهای هنری بحث‌برانگیز او کشیدن تصاویر برهنه‌ی خدایان و الهه‌های هندو بود. اقدام جسورانه‌ای که کمتر کسی جرات می‌کرد به آن بپردازد؛ اما او در این تابوشکنی تهدیدهای امنیتی را به جان خرید و آن چه را که می‌خواست بدون هراس از واکنش انتقام جویانه تندروان آیین هندو قوانین جزایی هند انجام داد. مشخصه‌ی آثار او روح کشورش بود، ترکیبی از مبارزه، خوشبینی، افسانه و افتخار. حسین یکی از اعضای گروه هنرمندان پیشروِ هند بود که سنت‌های قدیم نقاشی هندو را می‌شکستند و هنر آوانگارد را جاگزین آن می‌کردند. آثار حسین ترکیبی از کوبیسم و نقاشی کلاسیک هندی بودند و موجب شدند هنر مدرن هند به بازارهای جهانی راه پیدا کنند.

 

سخن اخیر این که، نقاشی‌های هندی به زنجیره‌های زیبایی می‌مانند که گذشته‌ی تاریخی و باستانی این سرزمین را به هند معاصر پیوند زده اند؛ خاستگاه و بستر حوزه‌ی تمدنی را نشان می‌دهند که در گذشته‌ی دور این سرزمین وجود داشته اند. بازی با رنگ و کشیدن نقش‌های شگفت، تبارز ایده آل‌ها و باورهای دینی مردم این سرزمین در قالب هنرهای دستی بر میزان تنوع و جاذبه‌ی نقاشی در این کشور، تاثیر چشم‌گیری داشته است. هنر نقاشی در هند آمیزه‌ای از باورها، سنت‌ها و  باورهای آیینی است. آثار هنری‌ای که در عین تنوع و تکثر از جاذبه و پیوستگی ارگانیک نیز بر خوردار اند.