تبليغاتX
نبشته‌های بی‌نشان
نبشته‌های بی‌نشان
"کار امارت اگر به دست عاجزی افتد او بر خود درمانده و خلق بر وی."ابوالفضل بیهقی
قالب وبلاگ


این روزها،  دغدغه‌های کوچک نمی‌تواند اشباعت کند. روزهای کودکی یادت است؛ گاهی فکر می کردی دنیا در دهکده‌ی تو خلاصه شده و آسمان  برفراز کوه‌ها آوار شده است. فکر می کردی که آدمی تنها به "آب" و "نان" نیاز دارد و جایی برای آرمیدن. آن روزها چقدر آرامش داشتی ... تمام فکرت این بود که بزرگ شوی و گوسفندان دهکده را به چراگاه ببری از بوی گل‌های رنگارنگ مست شوی و از دامنه گوه‌ها بالا بروی،... آنقدر بالا که روی بلند ترین قله کوه ایستاد شوی و آسمان را لمس کنی... این بزرگترین آرزویت بود... وقتی بزرگ شده بودی و پدرت صاحب بیشترین گوسفند در دهکده بود ...تو به آرزویت رسیده بودی و بر فراز بلند قله ایستاد شده بودی بی آنکه آسمان را لمس کرده باشی دیده بودی که آن دور دست ها نیز زندگی جریان دارد و دهکده‌های بزرگتری نیز در همسایگی دهکده ات وجود دارند ... آن وقت به سرت زده بود که بروی و از دهکده‌های اطراف باخبر شوی ... روزی کوله بارت را بسته بودی و بی آنکی به کسی گفته باشی خانه را ترک کرده بودی... دهکده‌های اطراف را دیده بودی .. بعدها درس خوانده بودی و با جغرافیای جهان آشنا شده بودی... دیگر زندگی در دهکده برایت لذت نداشت... رفته بودی در شهرهای دور دور ... آرزوهایت فرق کرده بود. خواسته هایت یکی پی دیگر تحقق یافته بود... اما از آن آرامش کودکی خبری نبود... چقدر هوس می‌گردی که به گذشته ات بر گردی اما برگشتی نبود...!

***

این روزها، چقدر خودت را گم کرده‌ای که نمی‌یابی ... حالا داشتن "آب" و "نان" اشباعت نمی‌کند؛ حتی داشتن گوسفندان زیاد و زندگی در دهکده ات هم نمی‌تواند گره از روح گم شده‌ات باز کند.

بی‌آنکه خواسته باشی، عضو خانواده‌ی بزرگ "جامعه بشری" هستی... افتادن نخلی در "سوریه"، گردهمایی‌های میدان "تحریر" و از کار افتادن قلبی در "هلمند" فشار خونت را بالا می‌برد

این روزها، چقدر هوس پرواز داری چنان پرنده‌یی که بی‌هیچ هراسی از "صیاد" بال و پر به آسمان می‌سپارد ...!!

[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 10:0 ] [ کاظم حمیدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

گاهی پندار "نبودن" آزارت می‌دهد
ناگزیر می‌شوی برای ابراز وجود و اینکه هنوز ادامه داری
به این فضای "مجاز"ی پناه ببری
وقتی "سکوت" و "گم شدن‌"های طولانی اشباعت نمی‌کند
چراغ این خانه را روشن می‌کنی تا شاید رهگذری در عبور از این جزیره تاریک
نشان خانه ات را گم نکند و ...
امکانات وب