با سیری در تاریخ ادبیات فارسی دری، در می یابیم که طنز از ریشه دار ترین گونه ادبی بوده و به صورت مستقیم و غیر مستقیم به کار می رفته؛ حتا پیش از شکل گرفتن ادبیات مکتوب یانوشتاری، طنز در زبان عامیانه و سروده های فولکلوریک بسامد زیاد داشته. به عنوان نمونه از سروده طنز آمیز کودکان بلخ به عنوان نخستین سروده های طنزی در زبان و ادب دری یاد شده است. از منجک ترمذی، عنصری بلخی و انوری به ترتیب در قرن چهارم و ششم می توان نامبرد که در سروده های شان از این ژانر ادبی کار گرفته اند.
اما در افغانستان معاصر، این ژانرادبی از اعتبار و موقف شایسته در مقایسه با سایر ژانر های هنری بر خور دار نبوده و نیست. با اینکه از طنز به عنوان گویا ترین زبان و بهترین ابزار برای اصلاح جامعه و نظام سیاسی نامبرده می شود و این گونه ی ادبی از اجتماعی ترین ژانر های هنری شناخته می شود؛ اما در پردازش و تبارز ساحت طنز، توجه لازم صورت نگرفته است. شماری از طنز نویسان خطوط و چارچوب کلی آن را نادیده انگاشته و ساحت طنز را با « هتاکی » و زبان برهنه غیر هنری می آلایند.
این مساله، چهره طنز را از حالت اصلی و کاربردی اش دور ساخته، به گونه یی که حتا ذهنیت جامعه فرهنگی افغانستان نیز از پذیرش این فراورده ها، به عنوان یک ژانر ادبی چشم پوشی کرده و طنز نویسان را مورد بی مهری قرار داده اند؛ البته این رویکرد فرهنگیان هیچگاه حرکت ارزشمند تلقی نمی شود، بالندگی و پویایی « طنز» و انواع آن، به معنای غنی سازی فرهنگ و پویایی زبان و ادبیات است.
دست کم در یک قرن اخیر، زبان و ادبیات فارسی دری، در افغانستان با تحولات و رویکرد های مواجه بود، به رغم گیرودار های سیاسی و خانه جنگی های تباری وسمتی، در آفرینش های ادبی تجربه ها و نو آوری هایی صورت گرفت؛ اما در عرصه « طنز» گام های موثر و قابل قبولی بر داشته نشد. در حال حاضر، ما چهره های مطرح و صاحب نظر را در زمینه طنز پردازی کمتر می شناسیم؛ این مساله بیانگر بی توجهی فرهنگیان و نویسندگان به این ژانر مهم هنری است. در نهایت اینکه به حاشیه رفتن« طنز» از بستر زبان و ادبیات اتفاقی نامبارکی است و می تواند هشداری باشد به جامعه فرهنگی ما.
.: Weblog Themes By Pichak :.
